ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
134
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
پلنگ نيز در همان مناطق زياد است و به صورت منفرد هم در ساير جاها بر فراز تپهها و دشتها ديده مىشود ؛ خرس بر فراز كوهستان البرز ، الوند و غيره ، تقريبا كوچك ، قهوهاى كثيف ؛ اغلب آن را مىگيرند و شيرازيها آن را براى خنداندن مردم در مملكت مىگردانند . سرانجام نوعى دله كه كنار رود زندگى مىكند و چند بيداستر را گاهگاه شكار كرده مىخورد . ج . ورزش در شهرهاى ايران ورزش بسيار رايج است چه از نظر لذت بردن و چه از لحاظ درمان ، و مؤسسات عمومى و خصوصى نيز براى ورزش وجود دارد . ورزشگاه عمومى يا زورخانه عبارت است از فضاى متوسطى كه در آن محلى هشت ضلعى به عمق هفت پا درست كردهاند كه كف آن را ساقهء برنج خشك ريختهاند و رويش فرشى نمدى گستردهاند . دورتادور گود را نيمكتهائى چيدهاند براى لباس پوشيدن و لباس كندن و مصطبه مانندى براى مرشد كه ضرب مىگيرد . ورود بدانجا در قبال پرداخت مختصر وروديهاى براى هركس مجاز است ؛ تعليم به عهدهء كشتىگير مجرب پيرى است كه به او پهلوان مىگويند . در اينجاست كه پهلوانان تربيت مىشوند و پس از كسب تعليمات و تجربيات لازم ، در خانههاى اعيان به جوانانى كه طالب ايجاد نرمى و انعطاف و نيرو در اعضا و عضلات خود هستند ، درس خصوصى مىدهند . اما بيش از همه كسانى به آنها مراجعه مىكنند كه براى مقابله با ضعف و نقاهت ناشى از بيمارى ، سوء هاضمه ، يبوست و بخصوص ناراحتيهاى طحال كه در اثر تب و نوبه و بواسير ايجاد شده باشد ، ورزش يا به عبارت ديگر « مشق » برايشان تجويز شده باشد . عملا نيز من در مواردى كه از دارو و درمان هيچ نتيجهء مطلوبى حاصل نشده بود ، ديدم كه ورزش به بهترين نحو مؤثر افتاد . به تجويز طبيب مردانى كه در آستانهء كهولت قرار گرفتهاند و اغلب پنجاهسالگى را پشت سر گذاردهاند با عمامه و ريش جوگندمى - در صورتى كه آن را رنگ نكرده باشند - به زورخانه مىآيند تا در آنجا با حريفانى درآويزند و لاجرم تكانى بخورند . اما از آنجا كه بسيارى از اوباش و مردم جلف به زورخانه راه يافتهاند جوانان محترم بدانجا نمىروند و ترجيح مىدهند كه در منزل خود اتاقى به ورزش تخصيص دهند و زير نظر معلمى به تمرين و مشق بپردازند . شاه نيز كه اغلب از سوء هاضمه گله دارد به تجويز من هر روز پس از حمام صبح به ورزش مىپردازد و در هريك از خانههاى ييلاقيش نيز اتاقى را مخصوص ورزش كرده است . به محض رسيدن به زورخانه ، ورزشكار لباس از تن بيرون مىآورد و شلوار چرمى سفت و محكمى را به نام تنكه به پا مىكند تا قسمتهاى حساس بدنش به هنگام كشتى گرفتن در امان و محفوظ بماند . همينكه تا اندازهاى برآسود ، وارد گود مىشود . مرشد بر تمبك يا دايره مىكوبد . پهلوانان به ورزش دستهجمعى مىپردازند و ديگران از حركاتشان تقليد مىكنند . بر